شمس الدين حافظ
267
سفينه حافظ ( فارسى )
حلقهء پير مغانم ز ازل در گوشست * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود بر سر تربت ما چون گذرى همت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود بر زمينى كه نشان كف پاى تو بود * سالها سجدهء صاحب نظران خواهد بود « 1 » برو اى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود ترك عاشقكش من مست برون رفت امروز * تا كرا خون دل از ديده روان خواهد بود عيب مستان مكن اى خواجه كزين كهنه رباط * كس ندانست كه رحلت بچه سان خواهد بود چشمم آن دم كه ز شوق تو نهم سر بلحد « 2 » * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود بخت حافظ گر ازاينگونه مدد خواهد كرد * زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود [ 1 ] [ 206 پيش ازينت بيش ازين انديشهء عشّاق بود ] 145 شماره مسلسل 287 پيش ازينت بيش ازين انديشهء عشّاق بود * مهرورزى تو با ما شهرهء آفاق بود ياد باد آن صحبت شبها كه با زلف توام * بحث سرّ عشق و ذكر حلقهء عشاق بود حسن مهرويان مجلس گرچه دل مىبرد و دين * عشق « 3 » ما بر لطف طبع و خوبى اخلاق بود از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق « 4 » بود سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او بما مشتاق « 5 » بود پيش از اين كاين سقف سبز و طاق مينا بركنند * منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود رشتهء تسبيح اگر بگسست معذورم بدار * دستم اندر ساعد ساقى سيمينساق بود
--> ( 1 ) گويند اين بيت با تقدم و تأخر دو مصرع مال همام تبريزى است كه در سال 714 هجرى وفات نموده است ( 2 ) گور ، قبر ، تربت . ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « عشق » كلمه « بحث » آورده شده است ( 4 ) ميثاق يعنى عهد و پيمان ( 5 ) آرزومند ، مايل و راغب . [ 1 ] پاورقى غزل - 144 اين غزل گويا آخرين غزليست كه حافظ سروده و يا لااقل از غزليات اواخر عمرش مىباشد .